ماییم قدیم عشق باره
باقی دگران همه نظاره
این شعر درباره عشق و وضعیت انسانی است که با زمان و تغییرات آن رو به رو میشود. شاعر بیان میکند که آنها (عاشقان قدیم) در دنیای عشق به تماشا نشستهاند و دیگران را نظاره میکنند. عاشقان در جستجوی راه حل در زندگی هستند اما راهی نمییابند و در آتش عشق خود غرق میشوند، مانند فلزاتی که در آتش ذوب میشوند. در نهایت، به این نتیجه میرسند که حتی اگر تمام تلاشها و تجارب آنها به نظر بیاید که به جایی نمیرسند، عشق و احساساتشان همچنان وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ماییم قدیم عشق باره
باقی دگران همه نظاره
نظارگیان ملول گشتند
ماند این دم گرم شعله خواره
چون چرخ حریف آفتابیم
پنهان نشویم چون ستاره
انگشت نما و شهره گشتیم
چون اشتر بر سر مناره
از ما بنماند جز خیالی
و آن نیز برفت پاره پاره
مردان طریق چاره جستند
با هستی خود نبود چاره
در آتش عشق صف کشیدند
چون آهن و مس و سنگ خاره
مردانه تمام غرق گشتند
اندر دریای بیکناره