ای دوش ز دست ما رهیده
امشب نرهی به جان و دیده
این شعر به احساسات عمیق و دردناک عشق اشاره دارد. شاعر از جدایی معشوق و تأثیر آن بر جان و دل خود سخن میگوید. او به زیبایی و ویژگیهای معشوق اشاره میکند و از مشکلات و عیوب خود صحبت میکند. همچنین حسرت و ناامیدی ناشی از دوری و جدایی را حس میکند و به نوعی در تلاش است تا عواطفش را بیان کند. در نهایت، شاعر با وجود همه عیوبش، هنوز به عشق و دلبستگی به معشوق ادامه میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دوش ز دست ما رهیده
امشب نرهی به جان و دیده
در پنجه ماست دامن تو
ای دست در آستین کشیده
حیلت بگذار و آب و روغن
ماییم هریسه رسیده
چشم من و چشم تو حریفند
ای چشم ز چشم تو چریده
ای داده مرا شراب گلگون
گل از رخ زرد من دمیده
زلف چو رسن چو برفشاندی
از عشق چو چنبرم خمیده
رفتی و ز چشم من بریدی
خون آید لاشک از بریده
بر گرد خیال تو دوانیم
ای بر سر ما غمت دویده
بر روزن تو چرا نپرد
مرغی ز قفس به جان رهیده
خامش کردم که جمله عیبیم
ای با همه عیبمان خریده