غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۴۸

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

فریاد ز یار خشم کرده

سوگند به خشم و کینه خورده

۲

برهم زده خانه را و ما را

حمال گرفته رخت برده

۳

بر دل قفلی گران نهاده

او رفته کلید را سپرده

۴

ای بی‌تو حیات تلخ گشته

ای بی‌تو چراغ عیش مرده

۵

ای بی‌تو شراب درد گشته

ای بی‌تو سماع‌ها فسرده

۶

ای سرخ و سپید بی‌تو ماندم

من زرد و شبم سیاه چرده

۷

ای عشق تو پرده‌ها دریده

سر بیرون کن دمی ز پرده

بازگشت به سروده‌های مولانا