غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۴۳

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ایا خورشید بر گردون سواره

به حیله کرده خود را چون ستاره

۲

گهی باشی چو دل اندر میانه

گهی آیی نشینی بر کناره

۳

گهی از دور دور استاده باشی

که من مرد غریبم در نظاره

۴

گهی چون چاره غم‌ها را بسوزی

گهی گویی که این غم را چه چاره

۵

تو پاره می‌کنی و هم بدوزی

که دل آن به که باشد پاره پاره

۶

گهی دل را بگریانم چو طفلان

مرا گویی بجنبان گاهواره

۷

گهی بر گیریم چون دایگان تو

گهی بر من نشینی چون سواره

۸

گهی پیری نمایی گاه دومو

زمانی کودک و گه شیرخواره

۹

زبونم یا زبونم تو گرفتی

زهی عیار و چست و حیله باره

بازگشت به سروده‌های مولانا