سماع آمد هلا ای یار برجه
مسابق باش و وقت کار برجه
این غزل به دعوت به بیداری و تلاش و عشق اشاره دارد. شاعر از مخاطب میخواهد که به جای خواب و بیتوجهی، بیدار شود و در مسیر عشق و حقیقت حرکت کند. او به شجاعت و رهایی از شرم و استکبار دعوت میکند و تأکید میکند که عشق والاتر از هر چیز مادی است. همچنین به اهمیت تجربه و عمل در زندگی عرفانی پرداخته میشود و از کسانی که در عوالم کاذب غرق شدهاند خواسته میشود که از این وضعیت خارج شوند و به جستجوی حقیقت بپردازند. در نهایت، شاعر به سادگی و سکوت به عنوان راهی برای درک اسرار اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سماع آمد هلا ای یار برجه
مسابق باش و وقت کار برجه
هزاران بار خفتی همچو لنگر
مثال بادبان این بار برجه
بسی خفتی تو مست از سرگرانی
چو کردندت کنون بیدار برجه
هلا ای فکرت طیار برپر
تو نیز ای قالب سیار برجه
هلا صوفی چو ابن الوقت باشد
گذر از پار و از پیرار برجه
به عشق اندرنگنجد شرم و ناموس
رها کن شرم و استکبار برجه
وگر کاهل بود قوال عارف
بدو ده خرقه و دستار برجه
سماح آمد رباح از قول یزدان
که عشقی به ز صد قنطار برجه
به عشق آنک فرشت گوهر آمد
چو موج قلزم زخار برجه
چو زلفین ار فروسو میکشندت
تو همچون جعد آن دلدار برجه
صلایی از خیال یار آمد
خیالانه تو هم ز اسرار برجه
بسی در غدر و حیلت برجهیدی
یکی از عالم غدار برجه
بسی بهر قوافی برجهیدی
خموشی گیر و بیگفتار برجه