رندان همه جمعند در این دیر مغانه
درده تو یکی رطل بدان پیر یگانه
این شعر درباره جمعیتی است که در مکان مقدسی نشستهاند و همه در حال لذت از عشق و میخوارگی هستند. شاعر به تأثیر عشق و تزلزل عقل اشاره میکند و بیان میکند که عشق نمیتواند تحت تأثیر ملامتها سرد شود. او از میخوارگی به عنوان وسیلهای برای نزدیک شدن به خداوند یاد میکند و خواستار رهایی از سخنانی است که به سرنوشت و فانی بودن اشاره دارند. در نهایت، به شعلههای عشق و دلسوختگی شمس تبریزی اشاره میکند که آتش الهام را برافروخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رندان همه جمعند در این دیر مغانه
درده تو یکی رطل بدان پیر یگانه
خون ریزبک عشق در و بام گرفتهست
و آن عقل گریزان شده از خانه به خانه
یک پرده برانداخته آن شاهد اعظم
از پرده برون رفته همه اهل زمانه
آن جنس که عشاق در این بحر فتادند
چه جای امان باشد و چه جای امانه
کی سرد شود عشق ز آواز ملامت
هرگز نرمد شیر ز فریاد زنانه
پر کن تو یکی رطل ز میهای خدایی
مگذار خدایان طبیعت به میانه
اول بده آن رطل بدان نفس محدث
تا ناطقهاش هیچ نگوید ز فسانه
چون بند شود نطق یکی سیل درآید
کز کون و مکان هیچ نبینی تو نشانه
شمس الحق تبریز چه آتش که برافروخت
احسنت زهی آتش و شاباش زبانه