این کیست چنین مست ز خمار رسیده
یا یار بود یا ز بر یار رسیده
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک شخص خاص میپردازد که به حالت مستی رسیده است. شاعر با ذکر تصاویری خیالانگیز و فریبنده، سعی دارد تا وصف کند که این فرد یا یاری محبوب است، یا زیبایی فرشتهای، یا گل و چشمهای از طبیعت. همچنین اشاره به اشخاص و نمادهای مختلف از جمله یوسف، زهره، و شاه پریان دارد که نشاندهندهی عظمت و زیبایی اوست. در نهایت، شاعر به لزوم خاموشی از بیان احساسات و افکار پرداخته و بیان میکند که درک زیبایی واقعی نیازمند سکوت و مشاهده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این کیست چنین مست ز خمار رسیده
یا یار بود یا ز بر یار رسیده
یا شاهد جان باشد روبند گشاده
یا یوسف مصری است ز بازار رسیده
یا زهره و ماه است درآمیخته با هم
یا سرو روان است ز گلزار رسیده
یا چشمه خضر است روان گشته بدین سو
یا ترک خوش ماست ز بلغار رسیده
یا برق کله گوشه خاقان شکاری است
اندر طلب آهوی تاتار رسیده
یا ساقی دریادل ما بزم نهادهست
یا نقل و شکرهاست به قنطار رسیده
یا صورت غیب است که جان همه جانهاست
یا مشعله از عالم انوار رسیده
شاه پریان بین ز سلیمان پیمبر
اندر طلب هدهد طیار رسیده
خوبان جهان از پی او جیب دریده
قاضی خرد بیدل و دستار رسیده
از هیبت خون ریزی آن چشم چو مریخ
مریخ ز گردون پی زنهار رسیده
وز بهر دیت دادن هر زنده که او کشت
همیان زر آورده به ایثار رسیده
اول دیت خون تو جامی است به دستش
درکش که رحیق است ز اسرار رسیده
خاموش کن ای خاسر انسان لفی خسر
از گلشن دیدار به گفتار رسیده