ای دلبر بیصورت صورتگر ساده
وی ساغر پرفتنه به عشاق بداده
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به معشوق خود که به او "دلبر بی صورت" و "ساغر پرفتنه" میگوید، اشاره میکند و از اسرار درون خود سخن میگوید که نمیتواند آنها را بیان کند. او از زیبایی و جذابیت معشوقش سخن میگوید و بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند زیبایی او را توصیف کند. شاعر همچنین به حالت مستی ناشی از عشق اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عشق او را به سمت معشوق کشانده است. در پایان، شاعر اشاره میکند که دل او پر از محبت معشوق است و امیدوار است که روزی فرزند آن عشق را ببیند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دلبر بیصورت صورتگر ساده
وی ساغر پرفتنه به عشاق بداده
از گفتن اسرار دهان را تو ببسته
و آن در که نمیگویم در سینه گشاده
تا پرده برانداخت جمال تو نهانی
دل در سر ساقی شد و سر در سر باده
صبحی که همیراند خیال تو سواره
جانهای مقدس عدد ریگ پیاده
و آنها که به تسبیح بر افلاک بنامند
تسبیح گسستند و گرو کرده سجاده
جان طاقت رخسار تو بیپرده ندارد
وز هر چه بگوییم جمال تو زیاده
چون اشتر مست است مرا جان ز پی تو
بر گردن اشتر تن من بسته قلاده
شمس الحق تبریز دلم حامله توست
کی بینم فرزند بر اقبال تو زاده