ای بر سر بازاری دستار چنان کرده
رو با دگران کرده ما را نگران کرده
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق خود صحبت میکند. او به معشوق خود که در بازار به سر میبرد اشاره میکند و از نگرانیاش درباره او میگوید. شاعر به زیبایی لب و خلوت دلپذیر آنها اشاره میکند و تضاد میان صداقت و مکر را بیان میکند. همچنین به زهد و فلاح و دستیابی به حقیقت اشاره میکند و در نهایت، معشوق را به عنوان نور و روشنی در زندگی خود معرفی مینماید. در کل، شعر حس عاشقانه و تأملات عمیق شاعر را درباره معشوق و عشق به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای بر سر بازاری دستار چنان کرده
رو با دگران کرده ما را نگران کرده
ما را بگزیده لب کیم بر تو امشب
و آن خلوت چون شکر یا لب شکران کرده
با صدق ابوبکری چون جمله همه مکری
کو زهره که بشمارم این کرده و آن کرده
زهد از تو مباحی شد تسبیح صراحی شد
جان را که فلاحی شد با رطل گران کرده
جان شد چو کبوتر جان زوتر هله زوتر جان
ای تن تنتن کرده تن را همه جان کرده
از عشق شب زلفت آن ماه گدازیده
وز پرتو رخسارت خورشید فغان کرده
ای دفتر هر سری شمس الحق تبریزی
ای طرفه بغدادی ما را همدان کرده