روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده
دستار گرو کرده بیزار ز سجاده
این شعر بیانگر حالتی از مستی و عشق است. شاعر به میخانه و حالت خود اشاره میکند که در آنجا دستانش را رها کرده و از نماز کنارهگیری کرده است. او و دوستش هر دو در مستی غرقاند و به زیباییهای محبوبشان مینگرند. عشق و زیبایی در این ابیات بسیار واضح است و شاعر به خوبی حس شادی و سرمستی را به تصویر کشیده است. او همچنین به ارتباط روحانی و عمیق با معشوق اشاره میکند و نهایتاً به شمسالحق تبریزی، به عنوان کسی که این مفاهیم را توضیح داده، ارجاع میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده
دستار گرو کرده بیزار ز سجاده
من مست و حریفم مست زلف خوش او در دست
احسنت زهی شاهد شاباش زهی باده
لب نیز شده مستک گم کرده ره بوسه
من مستک و لب مستک و آن بوسه قواده
این دلبر پرفتنه با جمله دستانها
خوش خفته و جمله شب این عشرت آماده
این صورتها جمله از پرتو او باشد
و آن روح قدس پاک است از صورتها ساده
شمس الحق تبریزی شرحی است مر اینها را
آن خسرو روحانی شاهنشه شه زاده