ای خاک کف پایت رشک فلکی بوده
جان من و جان تو در اصل یکی بوده
در این شعر، شاعر به بررسی عشق و ارتباط میان انسانها میپردازد. او با بیان اینکه جان انسانها در اصل یکی است، علاقه و وابستگی عمیق انسانها به یکدیگر را توصیف میکند. همچنین، به زیباییها و ظرافتهای عشق و جاذبههای انسانی اشاره میکند و از نمادهای مختلفی مانند ماه و دریا استفاده میکند تا عمق احساسات خود را منتقل کند. در پایان، شاعر به نام شمسالدین تبریز اشاره میکند و بیان میکند که رنگ و حال او تحت تأثیر عشق و ارتباط با محبوبش قرار دارد. شعر به طور کلی بر اهمیت عشق و ارتباط انسانی تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای خاک کف پایت رشک فلکی بوده
جان من و جان تو در اصل یکی بوده
در خانه نقشینی دیدم صنم چینی
خون خواره صد آدم جان ملکی بوده
صد ماه یقینم شد اندر دل شب پنهان
صد نور یقین دیدم مشتاق شکی بوده
گفتم به ایاز ای حر محمود شدی آخر
در شاه چه جا کردی ای آیبکی بوده
ای سگ که ز اصحابی در کهف تو در خوابی
چون شیر خدا گشتی اول سگکی بوده
ای ماهی در آتش تو جانب دریا کش
ای پیشتر از عالم در وی سمکی بوده
شمس الحق تبریزم همرنگ تو میخیزم
من مرده تو گرد من بحر نمکی بوده