امروز بت خندان میبخش کند خنده
عالم همه خندان شد بگذشت ز حد خنده
شاعر در این شعر به شادی و خندهای اشاره میکند که در زندگی انسانها نقش vital دارد. او بیان میکند که امروز همه به خاطر خندۀ یکدیگر شادند و حسادت که همیشه وجود داشته، به حالتی از خوشی تبدیل شده است. او به مخاطب خود میگوید که باید خنده را آشکار کند و دیگر آن را پنهان نکند، زیرا خنده خود نشان دهندهٔ زندگی و خوشبختی است. همچنین او به این نکته اشاره میکند که هر ذرهای که در زندگی وجود دارد، اگر بدون خنده باشد، نمیتواند رشد کند. در نهایت، او میگوید که خنده از الطاف الهی است و باید آن را جشن گرفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
امروز بت خندان میبخش کند خنده
عالم همه خندان شد بگذشت ز حد خنده
پیوسته حسد بودی پرغصه ولیک این دم
میجوشد و میروید از عین حسد خنده
در من بنگر ای جان تا هر دو سلف خندیم
کان خنده بیپایان آورد مدد خنده
بربسته و بررسته غرقند در این رسته
تا با همگان باشد از عین ابد خنده
تا چند نهان خندم پنهان نکنم زین پس
هر چند نهان دارم از من بجهد خنده
ور تو پنهان داری ناموس تو من دانم
کاندر سر هر مویت درجست دو صد خنده
هر ذره که میپوید بیخنده نمیروید
از نیست سوی هستی ما را کی کشد خنده
خنده پدر و مادر در چرخ درآوردت
بنمود به هر طورت الطاف احد خنده
آن دم که دهان خندد در خنده جان بنگر
کان خنده بیدندان در لب بنهد خنده