ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده
اندیشه تو هر دم در بنده اثر کرده
در این شعر، شاعر از عشق و تاثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید. او بیان میکند که عشق معشوقش و اندیشههای او بر جان و دلش اثر گذاشته و هر لحظه در ذهنش آنچه را که محبوبش میتند، بروز میکند. شاعر از زیباییها و ناز معشوقش یاد میکند و میگوید که یاد لبهای او زندگیاش را شیرین کرده است. همچنین، او در توصیف چهره و قامت محبوبش به زیبایی و جذابیت او اشاره میکند و از عواطف و احساسات عمیقش در برابر او سخن میگوید. در نهایت، شاعر ابراز میکند که نگاه خشمگین معشوقش دلش را آشفته کرده و او را از خود بیگانه کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده
اندیشه تو هر دم در بنده اثر کرده
ای هر چه بیندیشی در خاطر تو آید
بر بنده همان لحظه آن چیز گذر کرده
از شیوه و ناز تو مشغول شده جانم
مکر تو به پنهانی خود کار دگر کرده
بر یاد لب تو نی هر صبح بنالیده
عشقت دهن نی را پرقند و شکر کرده
از چهره چون ماهت وز قد و کمرگاهت
چون ماه نو این جانم خود را چو کمر کرده
خود را چو کمر کردم باشد به میان آیی
ای چشم تو سوی من از خشم نظر کرده
از خشم نظر کردی دل زیر و زبر کردی
تا این دل آواره از خویش سفر کرده