ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره
تا مرد نظر باشی نی مردم نظاره
در این شعر، شاعر به عاشق بیچارهای خطاب میکند و او را از تسلیم شدن به دنیای مادی و نظرات مردم باز میدارد. او به عاشق یادآور میشود که در مقایسه با ستارگان، خود را به عنوان خورشیدی بینظیر ببیند و نه به عنوان یک تماشاچی. شعر به تشبیه کودک و گهواره اشاره میکند، یعنی که انسان هنوز در مراحل ابتدایی رشد و یادگیری است و دنیای اطرافش مانند یک گهواره است. همچنین، شاعر به انسان یادآوری میکند که اگرچه در آغاز زندگی ممکن است به ظاهر ضعیف و وابسته باشد، اما در واقع او دارای قدرت و عظمت درونی است. در نهایت، شاعر با تصاویری زیبا عشق و فداکاری را به تصویر میکشد و میگوید که در مسیر عشق باید آمادهی فدا شدن باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره
تا مرد نظر باشی نی مردم نظاره
ای عاشق الاهو ز استاره بگیر این خو
خورشید چو درتابد فانی شود استاره
آنها که قوی دستند دست تو چرا بستند
زیرا تو کنون طفلی وین عالم گهواره
چون در سخنها سفت و الارض مهادا گفت
ای میخ زمین گشته وز شهر دل آواره
ای بنده شیر تن هستی تو اسیر تن
دندان خرد بنما نعمت خور همواره
تا طفل بود سلطان دایه کندش زندان
تا شیر خورد ز ایشان نبود شه میخواره
از سنگ سبو ترسد اما چو شود چشمه
هر لحظه سبو آید تازان به سوی خاره
گوید که اگر زین پس او بشکندم شادم
جان داد مرا آبش یک باره و صد باره
گر در ره او مردم هم زنده بدو گردم
خود پاره دهم او را تا او کندم پاره