کی باشد من با تو باده به گرو خورده
تو برده و من مانده من خرقه گرو کرده
این شعر درباره تجربههای عمیق و پیچیده انسانی است. شاعر به مفهوم عشق و ارتباط با معشوق میپردازد، به طوری که در میانه باده و غرق شدن در عشق، احساسات مختلفی نظیر شادی و غم را توصیف میکند. او نشانههایی از زیبایی و زشتی را در کنار هم قرار میدهد، بهگونهای که عشق موجب روشنایی و شادابی دل میشود، ولی در عین حال ممکن است دردها و غصههایی نیز بههمراه داشته باشد. در نهایت، شاعر به فلسفه و تفکر نیز اشاره میکند، و تفاوت بین اندیشه زنده و مرده را بررسی میکند. این اشعار ترکیبی از زیباییهای عشق و چالشهای ذهنی و روحی را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کی باشد من با تو باده به گرو خورده
تو برده و من مانده من خرقه گرو کرده
در می شده من غرقه چون ساغر و چون کوزه
با یار درافتاده بیحاجب و بیپرده
صد نوش تو نوشیده تشریف تو پوشیده
صد جوش بجوشیده این عالم افسرده
از نور تو روشن دل چون ماه ز نور خور
وز بوی گلت خوشدل چون روغن پرورده
تا خود چه فسون گفتی با گل که شد او خندان
تا خود چه جفا گفتی با خارک پژمرده
یک لحظه بخندانی یک لحظه بگریانی
ای نادره صنعتها در صنع درآورده
عاقل ز تو نازارد زان روی که زشت آید
ظلمت ز مه آشفته خاری ز گل آزرده
بس غصه رسول آمد از منعم و میگوید
ده مرده شکر خوردی بگذار یکی مرده
پس فکر چو بحر آمد حکمت مثل ماهی
در فکر سخن زنده در گفت سخن مرده
نی فکر چو دام آمد دریا پس این دام است
در دام کجا گنجد جز ماهی بشمرده
پس دل چو بهشتی دان گفتار زبان دوزخ
وین فکر چو اعرافی جای گنه و خرده