هر روز پری زادی از سوی سراپرده
ما را و حریفان را در چرخ درآورده
این شعر به توصیف تجربیات عاشقانه و عارفانه میپردازد و به وضوح از عشق و حالاتی که آن را به وجود میآورد، سخن میگوید. در آن به تصویرسازی از پری زادی که هر روز در عالم حضور دارد و به رشد روحانی و عاطفی انسانها کمک میکند، اشاره شده است. همچنین، شاعر احساس سوء ظنها و مشکلاتی را که در عشق و زندگی وجود دارد، بیان میکند. او به دوستی و اتحاد در محبت اشاره دارد و از گلابی که به عشق اش میدهد میزند و به تنهایی و دلتنگی خود میپردازد. در نهایت، شاعر آرزومند است که عشق همیشگی و عمیقی را تجربه کند و از دل آزار دیده رهایی یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر روز پری زادی از سوی سراپرده
ما را و حریفان را در چرخ درآورده
صوفی ز هوای او پشمینه شکافیده
عالم ز بلای او دستار کشان کرده
سالوس نتان کردن مستور نتان بودن
از دست چنین رندی سغراق رضا خورده
دی رفت سوی گوری در مرده زد او شوری
معذورم آخر من کمتر نیم از مرده
هر روز برون آید ساغر به کف و گوید
والله که بنگذارم در شهر یک افسرده
ای مونس و ای جانم چندانت بپیچانم
تا شهد و شکر گردی ای سرکه پرورده
خستم جگرت را من بستان جگری دیگر
همچون جگر شیران ای گربه پژمرده
همرنگ دل من شو زیرا که نمیشاید
من سرخ و سپید ای جان تو زرد و سیه چرده
خامش کن و خامش کن دررو به حریم دل
کاندر حرمین دل نبود دل آزرده
شمس الحق تبریزی بادا دل بدخواهت
بر گرد جهان گردان در طمع یکی گرده