باده بده باد مده وز خودمان یاد مده
روز نشاط است و طرب برمنشین داد مده
این شعر به تمایلات و احساسات عرفانی و عاشقانه پرداخته است. شاعر از ساقی میخواهد که بادهای به او بخشد و او را از خود فراموشی نرساند. او به شادابی و نشاط روز اشاره میکند و میگوید که باید از لذایذ زندگی بهرهمند شود. شاعر خود را مسحور عشق و دلدادگی میبیند و میخواهد که نگران فنا و نیستی نباشد. همچنین، شاعر به نکاتی فلسفی درباره وجود و خدا اشاره کرده و میگوید که در این دنیا کسی جز خدا با ما نیست. او از دیگران میخواهد که به جای فریب خوردن از ظواهر، به عمق حقیقت بپردازند و خود را از تعلقات دنیایی رها کنند. شاعر در نهایت بر این نکته تأکید میکند که باید به علم و دانش حقیقی دست یافت و از تقلید و فریب پرهیز کرد. او با زبانی شاعرانه و زیبا، در پی کشف معانی عمیق زندگی و عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
باده بده باد مده وز خودمان یاد مده
روز نشاط است و طرب برمنشین داد مده
آمدهام مست لقا کشته شمشیر فنا
گر نه چنینم تو مرا هیچ دل شاد مده
خواجه تو عارف بدهای نوبت دولت زدهای
کامل جان آمدهای دست به استاد مده
در ده ویرانه تو گنج نهان است ز هو
هین ده ویران تو را نیز به بغداد مده
والله تیره شب تو به ز دو صد روز نکو
شب مده و روز مجو عاج به شمشاد مده
غیر خدا نیست کسی در دو جهان همنفسی
هر چه وجود است تو را جز که به ایجاد مده
گرچه در این خیمه دری دانک تو با خیمه گری
لیک طناب دل خود جز که به اوتاد مده
ساقی جان صرفه مکن روز ببردی به سخن
مال یتیمان بمخور دست به فریاد مده
ای صنم خفته ستان در چمن و لاله ستان
باده ز مستان مستان در کف آحاد مده
دانه به صحرا مکشان بر سر زاغان مفشان
جوهر فردیت خود هرزه به افراد مده
چون بود ای دلشده چون نقد بر از کن فیکون
نقد تو نقد است کنون گوش به میعاد مده
هم تو توی هم تو منم هیچ مرو از وطنم
مرغ توی چوژه منم چوزه به هر خاد مده
آنک به خویش است گرو علم و فریبش مشنو
هست تو را دانش نو هوش به اسناد مده
خسرو جانی و جهان وز جهت کوهکنان
با تو کلندی است گران جز که به فرهاد مده
بس کن کاین نطق خرد جنبش طفلانه بود
عارف کامل شده را سبحه عباد مده