مررت بدر فی هواه بحار
راوه بدر و فی الدلال و حاروا
این شعر درباره عشق و زیباییهای آن است. شاعر از زیباییهای خاصی مانند ماه و آبی که روح را شاداب میکند، سخن میگوید و احساسات عمیق عاشقانه را به تصویر میکشد. او به عروس عشق اشاره میکند که در شبهای تار میدرخشد و نشانهای از شور و شوق عاشقان است. همچنین، سفر به تبریز را بهعنوان محلی مقدس برای عاشقان ذکر میکند که در آنجا روحها زینت میگیرند. در نهایت، شاعر احساس میکند که در پی جستجوی عشق، با وجود دشواریها و تاریکیها، به روشنایی و شادی دست مییابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مررت بدر فی هواه بحار
راوه بدر و فی الدلال و حاروا
و شاهدت ماء شابه الروح فی الصفا
و یعشق ذاک الماء ما هو نار
و للعشق نور لیس للشمس مثله
فظل دلیل العاشقین و ساروا
عروس الهوی بدر تلالا فی الدجی
علیها دماء العاشقین خمار
ظللت من الدنیا علی طلب الهوی
اضاء لنا غیر الدیار دیار
فشاهدت رکبانا قریحا مطیهم
و کان لهم عند المسیر بدار
فقلت لهم فی ذاک قالوا لفی الهوی
لمن فر من هذا الدیار دمار
و ان شئت برهانا فسافر ببلده
یقال لها تبریز و هی مزار
فیشتم اهل العشق من ترباته
و للروح منها زخرف و سوار
تروح کلیل مظلم فی هوائه
و ترجع مسرورا و انت نهار