امسی و اصبح بالجوی اتعذب
قلبی علی نار الهوی یتقلب
این شعر درباره عشق و درد فراق است. شاعر از عذاب دل و آتش عشق سخن میگوید و به محبوبش خطاب میکند که اگر او را ترک کند، چگونه میتواند خود را اصلاح کند. او از سختیهای قلبیاش و بیتابی ناشی از دوری صحبت میکند و به محبوبش میگوید که بدون او زندگیاش به سختی میگذرد. او به درد و رنجی که تحمل میکند اشاره میکند و در نهایت از محبوبش میخواهد که وقتی دلش شکست، تعداد قطرات اشکش را بشمارد. شعر نشاندهنده حس عمیق عشق و اندوه ناشی از فراق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
امسی و اصبح بالجوی اتعذب
قلبی علی نار الهوی یتقلب
ان کنت تهجرنی تهذبنی به
انت النهی و بلاک لا اتهذب
ما بال قلبک قد قسا فالی متی
ابکی و مما قد جری اتعتب
مما احب بان اقول فدیتکم
احیی بکم و قتیلکم اتلقب
و اشرتم بالصبر لی متسلیا
ما هکذی عشقی به لا تحسبوا
ما عشت فی هذا الفراق سویعه
لو لا لقائک کل یوم ارقب
انی اتوب مناجیا و منادیا
فانا المسیء بسیدی و المذنب
تبریز جل به شمس دین سیدی
ابکی دما مما جنیت و اشرب