غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۷۳

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

امسی و اصبح بالجوی اتعذب

قلبی علی نار الهوی یتقلب

۲

ان کنت تهجرنی تهذبنی به

انت النهی و بلاک لا اتهذب

۳

ما بال قلبک قد قسا فالی متی

ابکی و مما قد جری اتعتب

۴

مما احب بان اقول فدیتکم

احیی بکم و قتیلکم اتلقب

۵

و اشرتم بالصبر لی متسلیا

ما هکذی عشقی به لا تحسبوا

۶

ما عشت فی هذا الفراق سویعه

لو لا لقائک کل یوم ارقب

۷

انی اتوب مناجیا و منادیا

فانا المسیء بسیدی و المذنب

۸

تبریز جل به شمس دین سیدی

ابکی دما مما جنیت و اشرب

بازگشت به سروده‌های مولانا