هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سبب
تن و دل ما مسخر او که مینپرد به جز بر او
این شعر درباره دلباختگی و عشق عمیق به معشوقی خاص است. شاعر از حالی جالب و پرهیجان صحبت میکند که در آن تمام وجودش به معشوقش وابسته است و هیچ کس نمیتواند او را از یاد ببرد. او به نوعی نوشیدنی عشق اشاره میکند که آنقدر شیرین و دلپذیر است که هیچ چیز دیگر نمیتواند جایگزین آن باشد. در نهایت، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و از غم و شوقی که در نزدیکی و دوری او احساس میکند، سخن میگوید. این شعر بازتابی از احساسات عمیق انسانی و اهمیت عشق در زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سبب
تن و دل ما مسخر او که مینپرد به جز بر او
فما طلبوا سوی سقمی فطاب علی ما طلبوا
عجب خبری که میدهدم دم و غم او کر و فر او
فنی جلدی اذا عبسوا فکیف تری اذا طربوا
مرا غم او چو زنده کند چگونه شوم ز منظر او
فلا هرب اذا طلبوا و لا طرب اذا هربوا
عجب چه بود بهر دو جهان که آن نبود میسر او
اری امما به سکروا و لا قدح و لا عنب
حدث نشود شکر که خوری شکر چو چشد ز شکر او
لقد ملئت خواطرنا بهم عجبا و ما العجب
سحر اثری ز طلعت او شبم نفسی ز عنبر او
سکتُّ أنا و هم سکتوا و لا سئمو و لا عتبوا
خبر نکنم دگر که مرا رسید خبر ز مخبر او
فوا حزنی اذا حجبوا و یا طربی اذا قربوا
درم بزند سری نکند که سر نبرد کس از سر او