بگردان ساقی مه روی جام
رهایی ده مرا از ننگ و نام
در این شعر شاعر از ساقی میخواهد که مینوشید و او را از ننگ و نام رهایی بخشد. او به دام ساقی گرفتار شده و از او میخواهد که او را رها کند و از کسالت دورش کند. شاعر به اهمیت شاد زیستن و دوری از غمها اشاره میکند و تأکید میکند که روزهداران در هنگام افطار به حقیقت میرسند. او از عشق و دردهای عاشقانه میگوید و نشان میدهد که گفتگو درباره عشق هرگز پایان نمییابد. در پایان، شاعر بیان میکند که تنها راه آرامش و تسلی، نوشیدن شراب عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بگردان ساقی مه روی جام
رهایی ده مرا از ننگ و نام
گرفتارم به دامت ساقیا ز آنک
نهادستی به هر گامی تو دام
رها کن کاهلی دریاب ما را
و لا تکسل فان القوم قاموا
الیس الصحو منزل کل هم
الیس العیش فی هم حرام
الا صوموا فان الصوم غنم
شراب الروح یشربه الصیام
هر آن کو روزه دارد در حدیث است
مه حق را ببیند وقت شام
نکو نبود که من از در درآیم
تو بگریزی ز من از راه بام
تو بگریزی و من فریاد در پی
که یک دم صبر کن ای تیزگام
مسلمانان مسلمانان چه چارهست
که من سوزیدم و این کار خام
نباشد چاره جز صافی شرابی
باقداح یقلبها الکرام
حدیث عاشقان پایان ندارد
فنستکفی بهذا و السلام
جواب گفته متنبی است این
فؤاد ما تسلیه المدام