طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم
حق آن خال شاهدت رو به ما آر ای عمو
این شعر، احساسی عمیق از عشق و longing (دلتنگی) را بیان میکند. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از او میخواهد که به او توجه کند. او به دست جعفر اشاره میکند که نشانی از عشق و درد اوست و این که احساساتش را نمیتواند به خوبی بیان کند. شاعر به تأثیرات عشق بر وجودش میپردازد و بیان میکند که حرکاتش تحت تأثیر عواطفش بوده و همچنین به این موضوع اشاره میکند که گفتگوهای طولانی درباره عشق او را خسته کرده است. به طور کلی، شعر به جستجوی وصل و درک عمیق عشق میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم
حق آن خال شاهدت رو به ما آر ای عمو
دست جعفر که ماند از او بر سر کوه پرسمو
شبه مهجور عاشق من وصال مصرم
دست او را دهان بدی شرح دادی از آن غم او
میکند شرح بیزبان یا ظریفون فافهموا
ما همان دست جعفریم فی انقطاع الا ارحموا
جنبشی که همیکنیم جمله قسری است فاعلموا
جنبش آنگه کند صدف که بود جفت جوهر او
بس که گفتن دراز شد ذاحدیث منمنم