هزار بار کشیدهست عشقِ کافرخو
شبم ز بام به حجره، ز حجره تا سر کو
این متن به احساسات عمیق عشق و تسلیم اشاره دارد. شاعر از کشش و جذبه عشق سخن میگوید که شبها او را از بام به حجرههای مختلف میکشاند. او به سختی و دردی که این عشق برایش به همراه دارد اشاره میکند و احساس میکند که همچون سبویی اسیر در دست عشق است. او از شکستن سبو به شوق و ذوق یاد میکند و حتی از این شکستن لذت میبرد، زیرا نشان از عمق و شدت احساساتش دارد. در نهایت، او به هوس و اشتیاق برای غوطهور شدن در عشق و لذتهای آن اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هزار بار کشیدهست عشقِ کافرخو
شبم ز بام به حجره، ز حجره تا سر کو
شب آن چنان به گاه آمده که هی برخیز
گرفته گوش مرا سخت همچو گوش سبو
ز هرچه پُر کندم، من سبوی تسلیمم
سبو اسیر سقایست، چون گریزد از او؟
هزار بار سبو را به سنگ بشکست او
شکست او خوشم آید ز شوق و ذوق رفو
سبو سپرده بدو گوش با هزاران دل
بدان هوس که خورد غوطه در میانهٔ جو