غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۵۰

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هزار بار کشیده‌ست عشق‌ِ کافرخو

شبم ز بام به حجره‌، ز حجره تا سر کو

۲

شب آن چنان به گاه آمده که هی برخیز

گرفته گوش مرا سخت همچو گوش سبو

۳

ز هر‌چه پُر کندم‌، من سبوی تسلیمم

سبو اسیر سقایست‌، چون گریزد از او‌؟

۴

هزار بار سبو را به سنگ بشکست او

شکست او خوشم آید ز شوق و ذوق رفو

۵

سبو سپرده بدو گوش با هزاران دل

بدان هوس که خورد غوطه در میانهٔ جو

بازگشت به سروده‌های مولانا