سیر نیم سیر نی از لب خندان تو
ای که هزار آفرین بر لب و دندان تو
این شعر به بیان عشق و علاقه عمیق شاعر به محبوبش میپردازد. شاعر با استفاده از تمثیلهای مختلف، از زیباییهای محبوب، ارتباط نزدیک و وابستگی عاطفی خود به او گفتگو میکند. او به این نکته اشاره میکند که روح او و محبوبش یکی است و بدون او، زندگیاش ناممکن است. همچنین، شاعر به عشق و زیباییهای محبوبش به عنوان منبع زندگی و نشاط اشاره میکند و تاکید میکند که هیچ چیز نمیتواند مانع ارتباط آنها شود. در نهایت، شاعر از درگاه محبوب به عنوان محلی برای آرامش و نزدیکی به او یاد میکند و از تلاش برای ورود به این دنیای عاشقانه سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سیر نیم سیر نی از لب خندان تو
ای که هزار آفرین بر لب و دندان تو
هیچ کسی سیر شد ای پسر از جان خویش
جان منی چون یکی است جان من و جان تو
تشنه و مستسقیم مرگ و حیاتم ز آب
دور بگردان که من بنده دوران تو
پیش کشی میکنی پیش خودم کش تمام
تا که برآرد سرم سر ز گریبان تو
گرچه دو دستم بخست دست من آن تو است
دست چه کار آیدم بیدم و دستان تو
عشق تو گفت ای کیا در حرم ما بیا
تا نکند هیچ دزد قصد حرمدان تو
گفتم ای ذوالقدم حلقه این در شدم
تا که نرنجد ز من خاطر دربان تو
گفت که هم بر دری واقف و هم در بری
خارج و داخل توی هر دو وطن آن تو
خامش و دیگر مخوان بس بود این نزل و خوان
تا به ابد روم و ترک برخورد از خوان تو