آینهٔ جان شده چهرهٔ تابان تو
هر دو یکی بودهایم، جان من و جان تو
این شعر به توصیف زیبایی و عمق رابطه میان دو روح میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند آینه، چهره تابان محبوب را به تصویر میکشد و به اتحاد روحی که میان او و معشوق وجود دارد اشاره میکند. او اعتقاد دارد که دل معشوق مکان واقعی اوست و عقل کمرکش است. همچنین، شاعر به تاثیر عشق و زیبایی محبوب بر روح اشاره کرده و از فراق ناشی از عشق ناله میکند. در نهایت، با اشاره به قدرت عشق، به پیروزی و شادی ناشی از این ارتباط اشاره میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آینهٔ جان شده چهرهٔ تابان تو
هر دو یکی بودهایم، جان من و جان تو
ماهِ تمام دُرست! خانهٔ دل آن توست
عقل که او خواجه بود بنده و دربان تو
روح ز روز الست بود ز روی تو مست
چند که از آب و گِل بود پریشان تو
گِل چو به پستی نشست آب کنون روشنست
رفت کنون از میان آنِ من و آنِ تو
قیصر رومی کنون زنگیکان را شکست
تا به ابد چیره باد دولت خندان تو
ای رخ تو همچو ماه، ناله کنم گاه گاه
ز آنک مرا شد حجاب، عشق سخندان تو