ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو
زین سو نظر مکن که از آن جاست آرزو
این شعر به آرزوها و مفهوم آنها اشاره دارد. شاعر به چالشهای آرزو و انتظارات انسانی میپردازد و میگوید که آرزوها میتوانند هم زیبا و هم پیچیده باشند. او به حقایق بالای آرزو اشاره میکند و تأکید میکند که آرزوها میتوانند نشاندهنده حقیقت و کمال خداوند باشند. همچنین به تضاد میان آرزوهای باطل و راستین اشاره کرده و میگوید که آرزوهایی که از جهل سرچشمه میگیرند، نمیتوانند به حقیقت منتهی شوند. در نهایت، شاعر از شمس تبریز میخواهد تا گرههای این موضوع را بگشاید و نشان دهد که آرزو چیزی است که نه صرفاً از ماست و نه جدا از ما. در مجموع، شعر به بررسی عمق و پیچیدگی آرزوها و جایگاه آنها در زندگی انسانی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو
زین سو نظر مکن که از آن جاست آرزو
تردامنم مبین که از آن بحر تر شدم
گر گوهری ببین که چه دریاست آرزو
شست حق است آرزو و روح ماهی است
صیاد جان فداست چه زیباست آرزو
چون این جهان نبود خدا بود در کمال
ز آوردن من و تو چه میخواست آرزو
گر آرزو کژ است در او راستی بسی است
نی کز کژی و راست مبراست آرزو
آن کان دولتی که نهان شد به نام بد
آن چیست کژ نشین و بگو راست آرزو
موری است نقب کرده میان سرای عشق
هر چند بیپر است و به پرواست آرزو
مورش مگو ز جهل سلیمان وقت او است
زیرا که تخت و ملک بیاراست آرزو
بگشای شمس مفخر تبریز این گره
چیزی است کو نه ماست و نه جز ماست آرزو