ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو
پرهیز من ز چیست ز تو یار شرم تو
این شعر درباره زیبایی و شرم شخصی محبوب نوشته شده است. شاعر از چهره زیبا و شرمگین محبوب سخن میگوید که مانند گل نرگس است و زیبایی او به گلشن رنگ و جلوه میدهد. او بیان میکند که حتی خرقههای دلش بر اثر شرم محبوب سوخته و دل سنگی او به خاطر این شرم نرم شده است. در نهایت، شاعر به قدرت تأثیرگذاری این شرم بر دل و جان خود اشاره میکند و میگوید که شرم محبوب او را به حالتی عاطفی و دردناک میکشاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو
پرهیز من ز چیست ز تو یار شرم تو
گلشن ز رنگ روی تو صد رنگ ریختهست
چون گل چرا دمید ز رخسار شرم تو
من صد هزار خرقه ز سودا بدوختم
کان جمله را بسوخت به یک بار شرم تو
صافی شرم توست نهان در حجاب غیب
دردی بریخت بر رخ گلزار شرم تو
آن دل که سنگ بود ز شرم تو آب ریخت
یا رب چه کرد در دل هشیار شرم تو
خون گشت نام کوه که نامش شدهست لعل
چون درفتاد در که و کهسار شرم تو