مطربا اسرار ما را بازگو
قصههای جان فزا را بازگو
این شعر دعوتی است به بیان رازها و داستانهای دلنشین. شاعر از گوینده میخواهد تا به بازگو کردن روایتهای عاشقانه و عمیق بپردازد و به یادآوری لحظات مهم و دعای عاشقان بپردازد. او به رابطهاش با معشوق اشاره میکند و از گوینده میخواهد تا داستانهای جذاب و تاثیرگذار را روایت کند، شامل تجربیات روحانی و دینی و همچنین یادآوری صلاح و سلامت جان. در کل، شعر به جستجوی حقیقت و بیان احساسات عمیق پرداخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مطربا اسرار ما را بازگو
قصههای جان فزا را بازگو
ما دهان بربستهایم امروز از او
تو حدیث دلگشا را بازگو
من گران گوشم بنه رخ بر رخم
وعده آن خوش لقا را بازگو
ماجرایی رفت جان را در الست
بازگو آن ماجرا را بازگو
مخزن انا فتحنا برگشا
سر جان مصطفی را بازگو
مستجاب آمد دعای عاشقان
ای دعاگو آن دعا را بازگو
چون صلاح الدین صلاح جان ماست
آن صلاح جانها را بازگو