سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو
چون عمر محتسبی دادکنی این جا کو
در این شعر، شاعر به حالت مستی و عشق اشاره میکند. او از حال و هوای مستی عثمان سخن میگوید و پرسش میکند که چرا عمر محتسب به این وضعیت توجه ندارد. شاعر به تفاوت میان دو نوع مستی اشاره میکند: مستی فکری و مستی ناشی از لذت و عشق. او به زیبایی و پیچیدگی عشق و افکار عمیق اشاره میکند و در انتها، از شنونده میخواهد که از گفتوگوهای بیمورد فاصله بگیرد و به سادگی و پاکی دریا و زندگی توجه کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو
چون عمر محتسبی دادکنی این جا کو
چه حدیث است ز عثمان عمرم مستتر است
و آن دگر را که رئیس است نگویم تو بگو
مست دیدی که شکوفه ش همه در است و عقیق
بادهای کو چو اویس قرنی دارد بو
ای بسا فکرت باریک که چون موی شدهست
وز سر زلف خوش یار ندارد سر مو
مست فکرت دگر و مستی عشرت دگر است
قطرهای این کند آنک نکند زان دو سبو
بس کن و دفتر گفتار در این جو افکن
بر لب جوی حیل تخته منه جامه مشو