سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او
دل کی باشد که نگردد همگی آتش از او
این شعر درباره عشق و تأثیرات عمیق آن بر روح و جان انسان است. شاعر اشاره میکند که فردی که دلخوش به عشق است، ممکن است به اشتباه خود را گم کند و در این مسیر، دلش در آتش عشق میسوزد. او به شیرینی و جذابیت عشق اشاره میکند و میگوید که وقتی عاشق میشود، تمام وجودش تحت تأثیر این حس قرار میگیرد. همچنین، شاعر از شکست سبوی عشق و چشیدن لذتهای آن میگوید و تأکید میکند که در این عشق، شعلههای سوزان و آتشین وجود دارد که زندگی را دگرگون میکند. در نهایت، نام شمس تبریزی به عنوان نمادی از زیبایی و جذابیت عشق آورده شده است که تأثیر عمیقی بر عاشق دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او
دل کی باشد که نگردد همگی آتش از او
گرد آن حوض همیگردی و عاشق شدهای
چون شدی غرق شکر رو همه تن میچش از او
چون سبوی تو در آن عشق و کشاکش بشکست
بر لب چشمه دهان مینه و خوش میکش از او
عسلی جوشد از آن خم که نه در شش جهت است
پنج انگشت بلیسند کنون هر شش از او
آن چه آب است کز او عاشق پرآتش و باد
از هوس همچو زمین خاک شد و مفرش از او
آه عاشق ز چه سوزد تتق گردون را
ز آنک میخیزد آن آتش و آن آهش از او
شمس تبریز که جان در هوس او بگریست
گشت زیبا و دلارام و لطیف و کش از او