ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو
در این شعر، شاعر از عشق و درد محرومیت سخن میگوید و به معشوقش دعوت میکند تا به زیباییها و خوبیهایش اشاره کند. او میخواهد شعری عاشقانه با زبان فارسی و یا با لهجه رومی بگوید و بر اهمیت معشوقش تاکید میکند. شاعر به دوگانگی احساسات اشاره میکند و این که آیا معشوق میتواند هم بسوزاند و هم بسازد. در نهایت، او از دل خود میخواهد تا از این تنهایی و ویرانی رهایی یابد و به معشوق نزدیک شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو
خواه رومی خواه تازی من نخواهم غیر تو
از جمال و از کمال و لطف مخدومی بگو
هم بسوزی هم بسازی هم بتابی در جهان
آفتابی ماهتابی آتشی مومی بگو
گر کسی گوید که آتش سرد شد باور مکن
تو چه دودی و چه عودی حی قیومی بگو
ای دل پران من تا کی از این ویران تن
گر تو بازی برپر آن جا ور تو خود بومی بگو