ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو
این شعر به عشق و دلدادگی اشاره دارد و به شدت تحت تأثیر سرسپردگی و اشتیاق عاشقانه است. شاعر به زیباییهای معشوق و تأثیر عمیق او بر زندگی خود اشاره میکند. او و دیگر عاشقان به سوی معشوق میدوند و همه چیز را فدای او میکنند. همچنین، شاعر به درون خود نگاهی میاندازد و به تغییراتی که عشق در روح او ایجاد کرده، میپردازد. در نهایت، او معشوق را با مایههای زیبایی و لطافتی بینظیر توصیف میکند و او را به عنوان محور زندگیاش معرفی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو
دامن گردون پر از در است و مروارید و لعل
میدوانند جانب دریای تو دریای تو
جانهای عاشقان چون سیلها غلطان شده
تا بریزد جمله را در پای تو در پای تو
جانهای عاشقان چون سیلها غلطان شده
میدوانند جانب دریای تو دریای تو
ای خمار عاشقان از بادههای دوشِ تو
وی خراب امروزم از فردای تو فردای تو
من نظر کردم به جانِ سادهی بیرنگِ خویش
زرد دیدم نقشش از صفرای تو صفرای تو
چون نظر کردم نکو من در صفای گوهرت
ماه رخ بنمود از سیمای تو سیمای تو
ماه خواندم من تو را بس جرم دارم زین سخن
مه کی باشد کاو بود همتای تو همتای تو
این چنین گوید خداوند شمس تبریزی بنام
ای همه شهر دلم غوغای تو غوغای تو