غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۸۷

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گران جانی مکن ای یار برگو

از آن زلف و از آن رخسار برگو

۲

ز باغ جان دو سه گلدسته بربند

حکایت‌های آن گلزار برگو

۳

ز حسنش گفتنی بسیار داری

ملولی گوشه نه بسیار برگو

۴

ز یاد دوست شیرینتر چه کار است

هلا منشین چنین بی‌کار برگو

۵

چه گفتی دی که جوشیده‌ست خونم

بیا امروز دیگربار برگو

۶

ز یاد عالم غدار بگذر

ز لطف عالم الاسرار برگو

۷

ز لاف فتنه تاتار کم کن

ز ناف آهوی تاتار برگو

۸

ز عشق حسن شمس الدین تبریز

میان عاشقان آثار برگو

بازگشت به سروده‌های مولانا