خداوندا چو تو صاحب قران کو
برابر با مکان تو مکان کو
این شعر به بیان عظمت و جایگاه خداوند و رابطه او با زمان و مکان میپردازد. شاعر میگوید که خداوند از زمان و مکان مستقل است و نیازی به آنها ندارد. او به دنبال شناخت و درک عمیق خداوند بودن به شمس دین اشاره میکند و به جستجوی حقیقت و محبت الهی میپردازد. همچنین در شعر به نقش عفو و رحمت الهی و عشق به معشوق الهی اشاره شده است و تأکید میشود که در دنیا جز با عشق و محبت به خدا نمیتوان شادی حقیقی را یافت. در پایان، شاعر با اشاره به نیاز همه موجودات به خداوند، بر بینیازی او تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خداوندا چو تو صاحب قران کو
برابر با مکان تو مکان کو
زمان محتاج و مسکین تو باشد
تو را حاجت به دوران و زمان کو
کسی کو گفت دیدم شمس دین را
سؤالش کن که راه آسمان کو
در آن دریا مرو بیامر دریا
نمیترسی برای تو ضمان کو
مگر بیقصد افتی کو کریم است
خطاکن را ز عفو او غمان کو
چو سجده کرد آیینه مر او را
بر آن آیینه زنگار گمان کو
همو تیر است همو اسپر همو قوس
چه گفتم آن طرف تیر و کمان کو
هر آن جسمی که از لطفش نظر یافت
نظیرش در ولایتهای جان کو
بجز از روی عجز و فقر و تسلیم
ببرده سر از او از انس و جان کو
ز غیرت حق شد حارس و گر نی
مر او را از کی بیم است پاسبان کو
به پیشانیّ ِ جانها داغ مهرش
کسی بیداغ مهرش در قران کو
به نوبتگاه او بین صف کشیده
به خدمت گر همیجویی مهان کو
نباشد خنده جز از زعفرانش
بجز از عشق رویش شادمان کو
بجز از هجر آن مخدوم جانی
دل و جان را به عالم اندهان کو
خداوند شمس دین از بهر الله
که لایق در ثنای او دهان کو
زبان و جان من با وصل او رفت
به شرح خاک تبریزم زبان کو
همه کان هست محتاج خریدار
بدان حد بینیازی هیچ کان کو