چو بگشادم نظر از شیوه تو
بشد کارم چو زر از شیوه تو
در این شعر، شاعر به تأثیر شگرف و زیباییهای معشوقش میپردازد. او بیان میکند که نظر بر معشوقش، زندگیاش را دگرگون کرده و به پختگی و کمال رسیده است. معشوقش به مانند خورشید درخشان است و شاعر خود را به میوهای خام تشبیه میکند که هر لحظه در حال رشد و پختگی است. همچنین، ذکر میکند که عشق و زیبایی معشوقش، شب و روز او را پر از شادی و شور کرده و همه چیز را تحت تأثیر آن قرار داده است. او در پایان با حیرت از قدرت عشق و تأثیر آن بر جهان سخن میگوید و عشق را به عنوان یک نیرو که میتواند همه چیز را تغییر دهد، معرفی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو بگشادم نظر از شیوه تو
بشد کارم چو زر از شیوه تو
توی خورشید و من چون میوه خام
به هر دم پختهتر از شیوه تو
چو زهره مینوازم چنگ عشرت
شب و روز ای قمر از شیوه تو
به هر دم صد هزار اجزای مرده
شود چون جانور از شیوه تو
چرا ازرق قبای چرخ گردون
چنین بندد کمر از شیوه تو
چرا روی شفق سرخ است هر شام
به خونابه جگر از شیوه تو
ز شیوه ماهت استاره همیجست
گرفتم من بصر از شیوه تو
به خوبی همچو تو خود این محال است
چنان خوبی به سر از شیوه تو
ز انبوهی نباشد جان سوزن
ز عاشق وین حشر از شیوه تو
عجب چون آمد اندر عالم عشق
هزاران شور و شر از شیوه تو
اگر نه پرده آویزی به هر دم
بدرد این بشر از شیوه تو
اگر غفلت نباشد جمله عالم
شود زیر و زبر از شیوه تو
چرایم شمس تبریزی چو شیدا
به گرد بام و در از شیوه تو