تو جام عشق را بستان و میرو
همان معشوق را میدان و میرو
در این شعر، شاعر از عشق و جاذبه معشوق سخن میگوید و به مخاطب توصیه میکند که جام عشق را با محبت پر کند و به سمت معشوق برود. او معشوق را به عنوان منبع زندگی و شادی معرفی میکند و میگوید که یک دیدار با او ارزش جانها را دارد. شاعر از ساده بودن و لطافت عشق میگوید و اهمیت ندادن به دنیای مادی و مشکلات را یادآوری میکند. در نهایت، او به مقام و عظمت معشوق اشاره دارد و به مخاطب میگوید که به دنبال او برود و در سایه او قرار گیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو جام عشق را بستان و میرو
همان معشوق را میدان و میرو
شرابی باش بی خاشاکِ صورت
لطیف و صاف همچون جان و میرو
یکی دیدار او صد جان به ارزد
بده جان و بخر ارزان و میرو
چو دیدی آن چنان سیمینبری را
بده سیم و بنه همیان و میرو
اگر عالم شود گریان تو را چه؟
نظر کن در مه خندان و میرو
اگر گویند زرّاقی و خالی
بگو هستم دوصد چندان و میرو
کلوخی بر لب خود مال با خلق
شکر را گیر در دندان و میرو
بگو: " آن مه مرا باقی شما را
نه سر خواهیم و نی سامان" و میرو
کی است آن مه خداوند شمس تبریز
درآ در ظل آن سلطان و میرو