غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷۸

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تو کمترخواره‌ای هشیار می‌رو

میان کژروان رهوار می‌رو

۲

تو آن خنبی که من دیدم ندیدی

مرا خنبک مزن ای یار می‌رو

۳

ز بازار جهان بیزار گشتم

تو دلالی سوی بازار می‌رو

۴

چو من ایزار پا دستار کردم

تو پا بردار و با دستار می‌رو

۵

مرا تا وقت مردن کار این است

تو را کار است سوی کار می‌رو

۶

مرا آن رند بشکسته‌ست توبه

تو مرد صایمی ناهار می‌رو

۷

شنیدی فضل شمس الدین تبریز

نداری دیده در اقرار می‌رو

بازگشت به سروده‌های مولانا