در خشکی ما بنگر وآن پرده تر برگو
چشم تر ما را بین ای نور بصر برگو
این اشعار به زیبایی و تأمل در طبیعت و احوال درونی انسان اشاره دارد. شاعر از مخاطب میخواهد که به عمق احساسات و تجربیات او توجه کند و از تحولات روحی و ذهنی خود بگوید. او بر این نکته تأکید دارد که حتی در اوج مستی و شادی، باید به جنبههای معنوی و روابط انسانی نیز توجه کرد. شاعر به تضادها و چالشهای زندگی اشاره میکند و به این نکته میپردازد که در کنار سختیها و رنجها، همیشه امید و شادی نیز وجود دارد. در نهایت، او به دنبال درک و شناخت بهتر از خود و جهان اطرافش است و از دیگران نیز دعوت به شرکت در این سفر فکری میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در خشکی ما بنگر وآن پرده تر برگو
چشم تر ما را بین ای نور بصر برگو
جمع شکران را بین در ما نگران را بین
شیرین نظران را بین هین شرح شکر برگو
امروز چنان مستی کز جوی جهان جستی
امروز اگر خواهی آن چیز دگر برگو
هر چند که استادی داد دو جهان دادی
در دست کی افتادی زان طرفه خبر برگو
از جای نجنبیده لیک از دل و از دیده
بسیار بگردیده احوال سفر برگو
در کشتی و دریایی خوش موج و مصفایی
زیری گه و بالایی ای زیر و زبر برگو
با صبر توی محرم روسخت توی در غم
شمشیر زبان برکش وز صبر و سپر برگو
مستی جماعت بین کرده ز قدح بالین
یا رب بفزا آمین این قصه ز سر برگو
بر هر که زد این برهان جان یابد و سیصد جان
باور نکنی این را بر چوب و حجر برگو
گفت ار سر او باشم رخسار تو بخراشم
ای عارف این را هم با او به سحر برگو
آمد دگری از ده هین دیگ دگر برنه
گر تاج گرو کردی از رهن کمر برگو
گر رافضیی باشد از داد علی در ده
ور زآنک بود سنی از عدل عمر برگو
موری چه قدر گوید از تخت سلیمانی
بگشا لب و شرحش کن اسباب ظفر برگو