باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو
عرضه مکن دو دست تی پر کن زود آن سبو
در این شعر، شاعر به زیبایی و لذت بندگی و عشق اشاره میکند و از محبوب خود میخواهد که در میخانه عشق باده را سر دهد. او از غم و اندوه دوری میجوید و از کسی که سنگی بر سر سبو میزند، میخواهد که از حق بگوید. شاعر به آثار جاودانه باده و عشق در زندگی اشاره کرده و به جشن و عید اشاره دارد، حتی اگر بعضی ایام مثل رمضان باشد. او عشق و زندگی را بر مرگ و اندوه ترجیح میدهد و به معجزات و قدرتهای عشق پرداخته و از رستاخیز و بهشتی که در دل دارد سخن میگوید. در نهایت، او در پی کسب آگاهی و درک معنویات از طریق هنر و عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو
عرضه مکن دو دست تی پر کن زود آن سبو
ای طربون غم شکن سنگ بر این سبو مزن
از در حق به یک سبو کم نشدهست آب جو
زان قدحی که ساحران جان به فدا شدند از آن
چون کف موسی نبی بزم نهاد و کرد طو
فاش بیا و فاش ده باده عشق فاش به
عید شدهست و عام را گر رمضان است باش گو
رغم سپید ماخ را رقص درآر شاخ را
و آن کرم فراخ را بازگشای تو به تو
مهره که درربودهای بر کف دست نه دمی
و آن گروی که بردهای بار دوم ز ما مجو
مرده به مرگ پار من زنده شده ز یار من
چند خزیده در کفن زنده از آن مسیح خو
منکر حشر روز دین ژاژ مخا بیا ببین
رسته چو سبزه از زمین سروقدان باغ هو
خامش کرده جملگان ناطق غیب بیزبان
خطبه بخوانده بر جهان بینغمات و گفت و گو