سیمبرا ز سیم تو سیمبرم به جان تو
وز می نو که دادهای جان نبرم به جان تو
این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر از درد و زخمهای عشق میگوید و این که حتی با وجود آن زخمها و آتش درونش، همچنان به عشق محبوبش ادامه میدهد. او به سختیها اشاره میکند و میگوید که هر نفس برای او به خاطر محبوبش ارزشمند است. همچنین به زیبایی محبوبش، همچون نور ماه و ستاره، پرداخته و بیان میکند که تمام هستیاش به خاطر عشق او خراب و بیساختار شده است. در نهایت، به شمس دین تبریزی اشاره میکند که مظهر شادی و شادابی در زندگیاش به شمار میآید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سیمبرا ز سیم تو سیمبرم به جان تو
وز می نو که دادهای جان نبرم به جان تو
زخم گران همیکشم زخم بزن که من خوشم
گرچه درون آتشم جمله زرم به جان تو
هر نفسی که آن رسد کار دلم به جان رسد
گرچه ز پا درآمدم جان سرم به جان تو
شکل طبیب عشق تو آمد و داد شربتی
خوردم از آن و هر نفس من بترم به جان تو
نور دو چشم و نور مه چون برسد یکی شود
تو چو مهی به جان من من بصرم به جان تو
هر چه که در نظر بود بسته بود عمارتش
آه که چنین خراب من از نظرم به جان تو
در تبریز شمس دین هست بلندتر شجر
شاد و به برگ و با نوا زان شجرم به جان تو