چیست که هر دمی چنین میکشدم به سوی او
عنبر نی و مشک نی بوی وی است بوی او
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق به معشوق است. شاعر از کشش و زیباییهایی که معشوق به ارمغان میآورد سخن میگوید و توبهها و گناهانش را در برابر محبت او ناچیز میداند. او به ارتباط بین عقل و روح با معشوق اشاره میکند و معتقد است که زندگی و حیات حقیقی تنها در پیوند با عشق معشوق به دست میآید. شعر نشاندهنده احساساتی است که در عشق والهاش از خود بیخبر میشود و اشاره میکند که تنها چیزی که در وجود او باقی مانده، معشوق و عشق اوست. در نهایت، شاعر تذکر میدهد که هویت شخصی و خودخواهی بودن نمیتواند مانع از تجربهی حقیقی عشق شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چیست که هر دمی چنین میکشدم به سوی او
عنبر نی و مشک نی بوی وی است بوی او
سلسلهای است بیبها دشمن جمله توبهها
توبه شکست من کیم سنگ من و سبوی او
توبه شکست او بسی توبه و این چنین کسی
پرده دری و دلبری خوی وی است خوی او
توبهی من برای او توبهشکن هوای او
توبه من گناه من سوخته پیش روی او
شاخ و درخت عقل و جان نیست مگر به باغ او
آب حیات جاودان نیست مگر به جوی او
عشق و نشاط گستری با می و رطلِ ساغری
میرسد از کنارها غلغل و های هوی او
مرد که خودپسند شد همچو کدو بلند شد
تا نشود ز خود تهی پر نشود کدوی او
سایه که باز میشود جمع و دراز میشود
هست ز آفتاب جان قوت جست و جوی او
سایه وی است و نور او جمع وی است و دور او
نور ز عکس روی او سایه ز عکس موی او
ای مه و آفتاب جان پرده دری مکن عیان
تا ز فلک فرودَرَد پردهی هفت تویِ او
چیست درون جَیب من جز تو و من حجاب من
ای من و تو فنا شده پیش بقای اویِ او