غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۴۵

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شب شد ای خواجه ز کی آخر آن یار تو کو

یار خوش آواز تو آن خوش دم و شش تار تو کو

۲

یار لطیف تر تو خفته بود در بر تو

خفته کند ناله خوش خفته بیدار تو کو

۳

گاه نماییش رهی گوش بمالیش گهی

دم ز درون تو زند محرم اسرار تو کو

۴

زنده کند هر وطنی ناله کند بی‌دهنی

فتنه هر مرد و زنی همدم گفتار تو کو

۵

دست بنه بر رگ او تیز روان کن تک او

ای دم تو رونق ما رونق بازار تو کو

بازگشت به سروده‌های مولانا