کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو
گر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کو
این شعر به توصیف حال و هوای انسان در جستجوی معانی و ارزشهای زندگی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که در جهان کماکان با مشکلات و کمبودها روبرو هستیم و در این شرایط از محبوب و معشوق خود میخواهد که کجاست و او را درک کند. شاعر همچنین به اهمیت وصل و دوستی و لذتهای زندگی اشاره کرده و میخواهد از قید و بندهای فانی رهایی یابد. او از زیبایی و طرب زندگی میگوید و نیاز به حمایت و معانی والاتر را در لابهلای سطور زندگی جستجو میکند. در نهایت، شاعر از دیگران میخواهد که سکوت کنند و گوش به صدای دل بسپارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو
گر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کو
گیر که قحط است جهان نیست دگر کاسه و نان
ای شه پیدا و نهان کیله و انبار تو کو
گیر که خار است جهان گزدم و مار است جهان
ای طرب و شادی جان گلشن و گلزار تو کو
گیر که خود مرد سخا کشت بخیلی همه را
ای دل و ای دیده ما خلعت و ادرار تو کو
گیر که خورشید و قمر هر دو فروشد به سقر
ای مدد سمع و بصر شعله و انوار تو کو
گیر که خود جوهریی نیست پی مشتریی
چون نکنی سروریی ابر گهربار تو کو
گیر دهانی نبود گفت زبانی نبود
تا دم اسرار زند جوشش اسرار تو کو
هین همه بگذار که ما مست وصالیم و لقا
بیگه شد زود بیا خانه خمار تو کو
تیز نگر مست مرا همدل و هم دست مرا
گر نه خرابی و خرف جبه و دستار تو کو
برد کلاه تو غری برد قبایت دگری
روی تو زرد از قمری پشت و نگهدار تو کو
بر سر مستان ابد خارجیی راه زند
شحنگیی چون نکنی زخم تو کو دار تو کو
خامش ای حرف فشان درخور گوش خمشان
ترجمه خلق مکن حالت و گفتار تو کو