ای تو چو خورشید و شه خاص من
کفر من و توبه و اخلاص من
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و ارتباط عمیق خود با یک معشوق خاص میپردازد. او معشوق را چون خورشید میبیند و به تأثیرات آن بر زندگیاش اشاره میکند. شعر حاکی از تناقضات درونی شاعر است؛ از کفر و توبه گرفته تا اخلاص و همراهی با معشوق. او به طور نمادین بیان میکند که وجود و جوهرهٔ او وابسته به معشوق است و معشوق سرچشمهٔ زندگی و عقل او میباشد. در نهایت، شاعر به جرم و گناهانی اشاره میکند که در برابر عشقش به معشوق معنایی جدید پیدا میکنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای تو چو خورشید و شه خاص من
کفر من و توبه و اخلاص من
رقص کند بر سر چرخ آفتاب
تا تو بگوییش که رقاص من
سجده کنان پیش درت نفس کل
کای ز تو جان یافته اشخاص من
نفس کل و عقل کل و آن دگر
بحر منی گوهر و غواص من
کفر من و گوهر ایمان من
جرم من و واعظ و قصاص من