بانگ برآمد ز خرابات من
چرخ دوتا شد ز مناجات من
در این شعر، شاعر از حال و هوای روحی خود و ارتباط عمیقش با خداوند صحبت میکند. او از درد و رنجهایش، مناجات و دعاهایش میگوید که باعث بالا رفتن مرتبهاش در نظر حق میشود. شاعر از عشق و رابطهاش با یار سخن میگوید و به طور کلی به تمایلات انسانی و مشکلاتی که در پی آنهاست، اشاره میکند. او به عواقب نافرمانیها و گناهانش میاندیشد و در عین حال امیدوار است که با یاری یار و رحمت الهی از سختیها رهایی یابد. در نهایت، شاعر به قدرت عشق و تاثیر آن بر روح و جانش تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بانگ برآمد ز خرابات من
چرخ دوتا شد ز مناجات من
عاقبت امر ظفر دررسید
یار درآمد به مراعات من
یا رب یا رب که چه سان میکند
دلبر بیکفو مکافات من
طاعت و ایمان کند آن کیمیا
غفلت و انکار و جنایات من
قصر دهد از پی تقصیر من
زله دهد از پی زلات من
جوش نهد در دل دریا و کوه
از تبش روز ملاقات من
گر نبدی پرده خیالات خلق
سوخته بودی ز خیالات من
در سپه جان زندی زلزله
طبل و علم نعره و هیهات من
در افق چرخ زدی شعلهها
نیم شبان آتش میقات من