ساقی من خیزد بیگفت من
آرد آن باده وافر ثمن
این شعر به وصف ساقی و باده میپردازد. شاعر به ساقی اشاره میکند که بدون نیاز به گفتوگو، بادهای زهردار و دلانگیز میآورد. او میگوید که نیازی به درخواست نیست، چرا که دل او صدای او را میشنود. شاعر به لطف و زیبایی ساقی و همچنین به درخشش ماه در شب اشاره میکند و او را همچون شمعی میداند که جانها را روشن میکند. در نهایت، شاعر به بیقراری جانها اشاره میکند که با وجود ساقی آرامش مییابند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقی من خیزد بیگفت من
آرد آن باده وافر ثمن
حاجت نبود که بگویم بیار
بشنود آواز دلم بیدهن
هست تقاضاگر او لطف او
و آن کرم بیحد و خلق حسن
ماه برآید تو مگویش برآ
بر تو زند نور مگویش بزن
ای به گه بزم بهین عیش و نوش
وی به گه رزم مهین صف شکن
از پی هر گمره نیکو دلیل
وز پی محبوس چهای خوش رسن
عالم همچون شب و تو همچو ماه
تو مثل شمعی و جانها لگن
جان مثل ذره بود بیقرار
با تو شود ساکن نعم السکن