غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰۵

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ساقی من خیزد بی‌گفت من

آرد آن باده وافر ثمن

۲

حاجت نبود که بگویم بیار

بشنود آواز دلم بی‌دهن

۳

هست تقاضاگر او لطف او

و آن کرم بی‌حد و خلق حسن

۴

ماه برآید تو مگویش برآ

بر تو زند نور مگویش بزن

۵

ای به گه بزم بهین عیش و نوش

وی به گه رزم مهین صف شکن

۶

از پی هر گمره نیکو دلیل

وز پی محبوس چه‌ای خوش رسن

۷

عالم همچون شب و تو همچو ماه

تو مثل شمعی و جان‌ها لگن

۸

جان مثل ذره بود بی‌قرار

با تو شود ساکن نعم السکن

بازگشت به سروده‌های مولانا