شب که جهان است پر از لولیان
زهره زند پرده شنگولیان
در این شعر، شاعر به توصیف شب و زیباییهای آن میپردازد. او از جشنی که در جهان برپا است سخن میگوید و تصاویری از ستارگان و سیارات را به تصویر میکشد. شاعر به سرنوشت و بازی زندگی اشاره میکند و از لذت و زحمت عاشقان و خنکای عشق سخن میگوید. او عشق را به حلوا و جهان را به پوست آن تشبیه میکند و بیان میکند که لذت عشق و زندگی همچون حلوایی است که میخواهد همیشه آن را بچشد و از آن بینصیب نماند. این شعر به طور کلی درباره زیباییهای زندگی، عشق و لذتهای آن است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شب که جهان است پر از لولیان
زهره زند پرده شنگولیان
بیند مریخ که بزم است و عیش
خنجر و شمشیر کند در میان
ماه فشاند پر خود چون خروس
پیش و پسش اختر چون ماکیان
دیده غماز بدوزد فلک
تا که گواهی ندهد بر کیان
خفته گروهی و گروهی به صید
تا کی کند سود و کی دارد زیان
پنج و شش است امشب مهره قمار
سست میفکن لب چون ناشیان
جام بقا گیر و بهل جام خواب
پرده بود خواب و حجاب عیان
ساقی باقی است خوش و عاشقان
خاک سیه بر سر این باقیان
زهر از آن دست کریمش بنوش
تا که شوی مهتر حلواییان
عشق چو مغز است جهان همچو پوست
عشق چو حلوا و جهان چون تیان
حلق من از لذت حلوا بسوخت
تا نکنم حلیه حلوا بیان