چند بوسه وظیفه تعیین کن
به شکرخندهایم شیرین کن
این شعر دعوت به عشق و وصال دارد. شاعر از معشوق میخواهد تا با بوسهها و لبخندهایش به دلش شادی و آرامش ببخشد. او دعایی برای نرم شدن دل معشوق میکند و آرزو دارد که در کنار او باشد. شاعر به زیبایی و وفای معشوق اشاره میکند و خواستار پیوندی عمیقتر است. همچنین به سفر حاجیان و آرزوی رسیدن به کعبه اشاره میکند. در انتها، شاعر با شمس تبریز، نماد روشنایی و آگاهی، ارتباط برقرار میکند و از او میخواهد که در افق درخشان بخرامد. بهطور کلی، شعر تمجید از عشق و زیبایی و longing for unity را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چند بوسه وظیفه تعیین کن
به شکرخندهایم شیرین کن
آن دلت را خدای نرم کناد
این دعای خوش است آمین کن
مگر این را به خواب خواهم دید
من بخسبم کنار بالین کن
ای فسون اجل فراق لبت
رو فسون مسیح آیین کن
عرصه چرخ بیتو تنگ آمد
هین براق وصال را زین کن
حسن داری وفاست لایق حسن
حسن را با وفا تو کابین کن
چون بمیرند رحم خواهی کرد
آنچ آخر کنی تو پیشین کن
حاجیان ماندهاند از ره حج
داروی اشتران گرگین کن
تا به کعبه وصال تو برسند
چاره آب و زاد و خرجین کن
ای دو چشم جهان به تو روشن
این جهان را تو آن جهان بین کن
از تجلی آفتاب رخت
چشم و دل را چو طور سینین کن
بس کنم شد ز حد گستاخی
من کی باشم که گویمت این کن
گر نبود این سخن ز من لایق
آنچ آن لایق است تلقین کن
شمس تبریز بر افق بخرام
گو شمال هلال و پروین کن