گر تنگ بدی این سینه من
روشن نشدی آیینه من
شاعر در این شعر به احساسات عمیق و درونی خود اشاره میکند. او از تنگی سینهاش و روشن نشدن آیینه وجودش سخن میگوید و به کینه و دردهای درونیش اشاره میکند. تصویرهایی از زیبایی و نور را به کار میبرد و از دلبستگیاش به زندگی و اجتماع سخن میگوید. او امیدوار است که با این جمعیت و ارتباطات، زندگیاش تازه و شاداب شود و از پژمردگی رهایی یابد. شاعر همچنین به تجارب تلخ و شیرینش اشاره میکند و به تلاش برای بهبود و شکوفایی در زندگیاش اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر تنگ بدی این سینه من
روشن نشدی آیینه من
ای خار گلی از روضه من
دوزخ تبشی از کینه من
خورشید جهان دارد اثری
از کر و فر دوشینه من
آن کوه احد پشمین شدهست
از رشک من و پشمینه من
چون جوز کهن اشکسته شوی
گر نوش کنی لوزینه من
از بهر دل این شیشه دلان
باشد بر که در چینه من
از بهر چنین جمعیت جان
هر روز بود آدینه من
تا تازه شود پژمرده من
تا مرد شود عنینه من