یک قوصره پر دارم ز سخن
جان میشنود تو گوش مکن
شاعر در این متن به بیان اندیشههایی میپردازد. او از مفهوم گوش دادن و درک سخن صحبت میکند و اشاره دارد که انسانها درگیر خودشان هستند و از دنیای واقعی دور شدهاند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که عشق و دانش، همچون آب و تری برای ماهی، همواره مطلوب هستند و هرگز اشباع نمیشوند. در نهایت، به این نتیجه میرسد که اگر شنوندگان واقعاً گوش دهند، جانشان از علم و دانش سیراب میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یک قوصره پر دارم ز سخن
جان میشنود تو گوش مکن
دربند خودی زین سیر شدی
گیری سر خود ای بیسر و بن
چون مستمعان جمله بروند
گویم غم نو با یار کهن
کی سیر شود ماهی ز تری
یا تشنه حق از علم لدن
گر سیر شدند این مستمعان
جان میشنود از قرط اذن